تبليغاتX
موج های لرزان چای در فنجان

 

1- راننده آژانسی از تصادف خود با دو معتاد می گفت. دو معتادی که به روايت او آنقدر در اين باتلاق فرو رفته بودند که اميدی به بازگشت شان نمی رفت. راننده نقل می کرد که تصادف بيش از آنکه ناشی از يک « تصادف » حقيقی باشد حاصل اقدامی آگاهانه از سوی آن دو معتاد بوده است – با ماجراهايی که قبل و بعد از اين روايت شنيدم بيش و کم يقين دارم که برداشت او چندان هم نادرست نبوده است - . ظاهرا دو معتاد ، جوان بودند. با نسبت دايی و خواهر زاده که مجموع سن شان به سختی با سن يک انسان ميان سال برابری می کرده است. تصادف به شکستن لگن و دنده و دررفتگی انجاميد. دادگاه با آنکه قاضی اش اعتراف کرد که اين تصادف سومين پرونده تصادف آن دو در دادگاه بوده است بنا بر قانون ديه ، راننده آژانس را به پرداخت شش ميليون و هفتصد هزار تومان ديه محکوم کرد. رانند آژانس پرايدش را فروخت و چيزی هم خود بر آن افزود و ديه را پرداخت کرد.

2- آقای « ص » بهايی  ويکی از اعضای حلقه ای است – اطلاق لفظ حلقه اقدامی کاملا شخصی  و از آن روست که باور کرده ام شرايط پر فشار اجتماعی که بر اقليتی خاص تحميل می شود به همبستگی اعضای آن گروه اقليت ياری فراوان می رساند- که اعضايش همگی بهايی اند. همه شان را نمی شناسم و آنانی را که می شناسم عرفا « خوب » هستند. بهايی ها چنانچه بر بهايی بودنشان اصرار ورزند حق تحصيل در دانشگاه های داخل را ندارند و اصولا – چنانچه روايات اعضای اين حلقه را معتبر بدانيم – در قياس با اکثريت اصلا دارای حقی نيستند.

آقای « ص » فرزندش را در تصادفی از دست می دهد. دادگاه با استناد به بهايی بودن آقای « ص » او را مشمول برخورداری از ديه کامل مرد مسلمان نمی داند. آقای « ص » با آنکه قاضی دادگاه از او می خواهد با اعلام مسلمان بودن از حق ديه بر خوردار شود از اين عمل سرباز می زند. آقای « ص » فرزندش را از دست می دهد بدون آنکه حتی يک ريال غرامت دريافت کند.

3- به نظر می رسد در دستگاه ارزش گذاری اجتماعی حاکم ، « مسلمان » بر چسب مميزه همه افرادی است که از حقوق شهروندی برخوردارند. در اين نظام ارزش گذاری، تلف شدن انسانی خسارت تلقی می شود که مسلمان باشد. چيزی غير از اين است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 0:19  توسط نيما  |