1- پا در هوايی وضعيت پيچيده ای است . اينکه ندانی آينده چه شکلی به خود خواهد گرفت و حال را هم با خيال وهم آلود آينده سپری کنی . حرف گذشته را هم نزنيد . گذشته هم چيزی نيست مگر « حالی » که اکنون ديگر سپری شده است و تصوير وهم آلود آينده در گذشته را به « حال » موجود پيوند زده است که باز سرشار است از همان خيالات وهم آلود.
لحظات هستی مان در شرايط حاضر آميختگی غريبی دارد با ابهامی فراگير با سايه ای چنان سنگين که يافتن روزنه اميدی هر چند کوچک تا حد ذوق زدگی به وجد می آورد آدم را.
2- گاهی فکر می کنم که پديده ها در اين فضای حاکم گاه دچار تغييرات ماهوی می شوند. اگر « انتظار » را گذاری بدانيم از وضعيت موجود به وضعيتی که بناست در آينده به وقوع پيوندد و وقوعش به واسطه نوعی آگاهی – از هر مجرايی که حاصل گردد – برايمان « محتمل » می نمايد ، من اکنون به صورت ويژه ای از انتظار دچار شده ام که از کل مجموعه آنچه مفهوم انتظار را شکل می دهد صرفا وجه تعليقی اش را در بر دارد. اينکه دائما در وضعيت ويژه ای از انتظار به سر می برم بدون آنکه بدانم آن وضعيت آتی محتمل اصلا چه می تواند باشد. آيا حداقل می توانم اميدوار باشم که در اين وضعيت با کسی شريک هستم ؟