تبليغاتX
موج های لرزان چای در فنجان

۱- مشغله صرفا نبايد معطوف به يک امر بيرونی باشد؛ امری که عينيتی خارجی دارد و از ما رفتارهايی برای ارضای مقتضياتش طلب می کند. مشغله می تواند معطوف به يک امر درونی نيز باشد؛ امری که نه تنها عينيتی خارجی ندارد بلکه در همان فضای ذهن هم از مرز يک کليت دوست داشتنی فراتر نمی رود.

فهرست های ذهنی غالبا پرند از مواردی که از آنها به « علاقه مندی » ياد می شود. مواردی که گاه سال ها در قواره همان علاقه مندی صرف باقی می مانند و هيچ گاه از مواردی ذهنی به اولويت هايی حقيقی و زنده تغيير قالب نمی دهند.

2- « وجدان » در فهرست واژه های ابهام آميز زبان قطعا رتبه بالايی دارد. اينکه « وجدان » چيست و در قلمرو معنايی خود چه مصاديقی را پوشش می دهد و ساز و کار بروز پديده « عذاب » در اين حوزه چيست از آن دست پرسش هايی اند که احتمالا بی شمار پاسخ صحيح و در عين حال غير فراگير دارند. کاربرد مشترک واژگانی از قبيل وجدان که فاقد هر گونه عينيت مجسم و دقيق اند به عقيده ام چيزی جز يک ساده سازی اجتماعی نيست. اينکه همه می پذيريم قلمرو معنايی شخصی واژگانی از اين دست در موقعيت هايی با يکديگر هم پوشانی دارند. همين هم پوشانی کافيست.

3- « عذاب » صرفا به واسطه ناکامی در انجام يک مسئوليت حرفه ای و يا اخلاقی به وجدان تحميل نمی شود. « وجدان » ، همچنين الزاما در رابطه ای انسانی دو سويه دچار عذاب نمی شود. اگر تغيير وضعيت و گذار از فهرستی ذهنی به فهرستی از اولويت های حقيقی و زنده را امری « مطلوب » بدانيم ، قطعا ناکامی در اين مسير به يک نارضايتی هميشگی می انجامد. عذاب وجدانی که در پيوندی ناگسستنی با احوالات روزانه قرار می گيرد.

حذف مواردی که تجربه نشان می دهد در آينده نزديک از صورت کلياتی ذهنی به مواردی زنده و عينی تغيير وضعيت نخواهند داد از بار اين عذاب می کاهد. 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:10  توسط نيما  |