چند خطی که خواهند آمد برشی است از مصاحبه ملوين استرن با تس گالاگر بيوه ريموند کارور:
تس گالاگر : زندگی با شوهر اول ام از اين نظر که در کاری که می خواستم انجام بدهم با روی گشاده برخورد می کرد عالی بود. اما حق با شماست ، نويسنده نبود. ولی مشوق خوبی بود و در چارچوب روابط مان آن چه را می خواستم انجام بدهم به بهترين شکل اش انجام می دادم. اما ری ، - می دانيد که قبل ازازدواج با کارور با ميشل بورکهارد شاعر ازدواج کردم و ازدواج با ری سومين ازدواج من بود – من با او پس از مدتی زندگی مشترک ازدواج کردم. چون تنها آن وقت بود که توانستم اعتماد به نفس ام را به دست بياورم. در واقع پس از شکست در دو ازدواج قبلی مايل بودم روابط مان جنبه ی قانونی به خودش نگيرد. فکر می کردم اگر قرار است اين رابطه دوام داشته باشد ، بايد دليل دوام اش چيزی غير از ماده های قانون باشد. البته وقتی که رسما با هم ازدواج کرديم من آرزو کردم کاش خيلی پيش تر اين کار صورت می گرفت. به نوعی سرکش شده بودم. می خواستم چيزی شبيه سارتر و دوبووار باشيم
پی نوشت 1 : اين برش از مصاحبه از کتاب فاصله و داستان های ديگر با ترجمه مصطفی مستور آورده شده است. فکر می کنم ترجمه های مستور از داستان های کارور در حد فاصل ترجمه فرزانه طاهری و اسدالله امرايی قرار می گيرد.
پی نوشت 2 : زندگی مشترک پيش از ازدواج ( يا اصلا بدون ازدواج ) يا همان cohabitation هم مقوله بحث انگيزی است. در فرصتی مناسب تر می پردازم به آن.